kazemmirzaee.com | kazem mirzaee | kazem | mirzaee | کاظم میرزایی | مقالات کاظم میرزایی | مقالات حقوقی کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | مقالات | کاظم مدرزایی | کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | ضمان کاهش ارزش پول با رویکرد دولت | حیات غیر مستقر | تحلیل حقوقی معاملات صوری مواد مخدر برای کشف جرم | بررسی مبانی فقهی در جرایم مواد مخدر | Legal and Judicial Politics for Narcotic Smuggling in Islamic Republic of Iran | Judicial Viewpoint about Narcotic Crime Contest | کاظم مدرزایی کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | ضمان کاهش ارزش پول با رویکرد دولت | حیات غیر مستقر | تحلیل حقوقی معاملات صوری مواد مخدر برای کشف جرم | بررسی مبانی فقهی در جرایم مواد مخدر | Legal and Judicial Politics for Narcotic Smuggling in Islamic Republic of Iran | Judicial Viewpoint about Narcotic Crime Contest | کاظم مدرزایی | مقالات حقوقی کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | کاظم میرزایی | حقوق
خانه » دسته‌بندی نشده » حیات غیرمستقر
حیات غیرمستقر

حیات غیرمستقر

مرگ مغزی                                                                            کاظم میرزایی ن‍ژاد

چکیده

همواره دو مقوله ی حیات و مرگ در برابر انسان خودنمایی می کنند و اصولاً انسان همراه و عجین با حیات و مرگ است. برخی از صاحبنظران برای حیات و مرگ اقسام و یا مراحلی را برشمرده اند که در این تقسیم بندی حیات به حیات مستقر  و حیات غیرمستقر تقسیم شده است. به طور طبیعی مساله حیات و مرگ در ابواب فقهی مختلفی همانند ارث، وصیت، قصاص و ذبح مطرح شده است. که در آنها در رابطه با حیات مستقر و غیر مستقر و مرگ توضیحاتی داده شده است.

در سالهای اخیر مرگ مغزی به عنوان موضوعی جدید در جامعه ما خود را نشان داده است و سوالاتی در مورد احکام آن مانند ارث، دیه، عده و بخصوص اهدای اعضای بیمار مرگ مغزی به دیگر بیماران مطرح شده است.  در این مقاله نگاهی مختصر به برخی از ابواب فقهی در محدوده ی حیات غیرمستقر خواهیم پرداخت و همچنین تلاش خواهیم کرد تا انطباق مرگ مغزی را با هریک از حالات زندگی مورد بررسی قرار دهیم و بدیهی است همه تعاریف و واژه های مرتبط با این موارد خواهند آمد و درباره ی آنها به بحث خواهیم نشست.

مقدمه

مرگ و حیات از جهت مختلف برای انسان از مقولاتی جدی محسوب می شوند، فقه و حقوق نیز به این مبحث نگاهی جدی دارند. چون آثار فقهی و حقوقی مختلفی بر حیات و مرگ انسانها مترتب است بنابراین حل مشکلات و اختلافات احتمالی که در این زمینه بین آحاد جامعه از یک سو و حکومت و افراد جامعه از سوی دیگر بوجود می آید باعث کنکاش فقیهان و حقوقدانان در این زمینه گردیده است. فقه و به تأسی از آن قوانین ایران  سه حالت از حیات و مرگ را در نظر گرفته اند.

۱)     حیات مستقر (پایدار) که به بیانی حیات حقیقی و حیات قطعی هم می توان آن را نام نهاد.

۲)     عدم حیات (مرگ قطعی)

۳)     حالتی بین حیات مستقر و عدم حیات که فقها آن را حیات غیرمستقر نامیده اند

بحث لغوی

برخی معتقدند که موت و حیات نقیض یکدیگرند یعنی نه اجتماعشان ممکن است و نه ارتفاعشان و البته برخی دیگر معتقدند که این دو مقوله نقیض یکدیگر نیستند و ممکن است فردی حالتی بین مرگ و زندگی داشته باشد.

مفردات راغب حیات را به معنای وجود قوه نامیه و قدرت رشد و نمو در نباتات و حیوانات و قوه حساسه در جانوران می داند[۱] و مرگ به معنای زوال این قوه معرفی شده است. در مجمع البحرین حیات حرکت و مرگ سکون  تعریف شده است (الحیاة حرکة کما أن الموت سکون( .

از آنجایی که از میان این سه حالت، حیات غیرمستقر دارای ویژگی های خاص و از پیچیدگی زیادی برخوردار است و به تعبیری حدفاصلی است بین حیات معمول عرفی (زندگی معمولی) و مرگ قطعی (واقعی) بنابراین احکام و مسایل فقهی مربوط به افرادی که در این حالت (حیات غیرمستقر) قرار می گیرند بدون تردید قابل تأمل و تعمق است چرا که از یک سو نمی توان فرد را در این حالت زنده پنداشت و از سویی دیگر احکام مردگان را هم بطور کامل و تمام نمی توان بر وی مترتب نمود و یا برای ایشان وضع کرد.

در نتیجه بررسی دقیق و همه جانبه ی این موضوع (حیات غیرمستقر) می تواند از هر جهت برای ما راهگشا باشد و وضعیت فرد و مسایل فقهی مربوط به او را در این حالت بینابین مشخص نماید.

الف ـ اهمیت موضوع: موضوع حیات غیرمستقر از آن جهت اهمیت دارد که به نظر می رسد از یک نگاه بین مرگ و حیات پایدار قرار گرفته است اما از نگاهی دیگر معادل مرگ است و از نگاه سوم با عنوان یکی از انواع حیات (زندگی) مطرح است در نتیجه بررسی دقیق و موشکافانه ما را کمک خواهد کرد تا مفهوم واقعی و نیز جایگاه حقیقی حیات غیرمستقر را دریابیم.

ب ـ پرسش ها

 در این تحقیق چند پرسش مهم مطرح است:

۱-  تفاوت حیات غیرمستقر با حیات مستقر و با مرگ چیست؟

۲-  آیا مرگ مغزی همان حیات غیرمستقر است؟

۳-  آیا مسایل فقهی در باب حیات غیرمستقر برمرگ مغزی هم مترتب است؟

 

ج ـ فرضیه ها

به نظر می رسد که چند فرضیه در ارتباط با موضوع حیات غیرمستقر قابل بحث باشد.

۱-  حیات غیرمستقر خود یک نوع از حیات می باشد که دارای شرایط و ویژگی های خاص خویش است اما تعریف دقیقی در مورد آن وجود ندارد، یعنی فقها بر روی معیارهای آن اجماع ندارند.

۲- مرگ مغزی با تعریف فقها در مورد حیات غیر مستقر انسان قابل انطباق است. اما این تعاریف با کما هم قابل انطباق است .

۳- تشخیص حیات مستقر و  وضعیت مرگ مغزی از جهت انطباق با حالات حیات یا مرگ بر عهده عرف خاص ( متخصصین پزشکی)  است .

ت ـ واژه های کلیدی: مرگ (قطعی، نسبی، بیولوژیک، مغزی) ـ حیات (مستقر،‌ غیرمستقر) ـ ابواب فقهی

بحث فقهی

مجمع لغه الفقها حیات و موت را اینگونه تعریف می کند:” حیات، قیام روح در بدن است و بر دو نوع است، حیات مستقر که در آن روح در بدن استقرار دارد و حیات غیر مستقر که روح سیار نزدیک به خروج از بدن است مانند حیاتی که جاندار مذبوح بلافاصله بعد از ذبح و قبل از خروج کامل روح از بدنش دارد.[۲]

بنابراین مفهوم «حیات» در تعبیرات فقها به دو نوع تقسیم شده است: حیات مستقر و حیات غیر مستقر.

منظور از حیات مستقر، حیاتى است که ثبات و دوام دارد، برخلاف حیات غیر مستقر که تعریف‌ها و ملاک‌هاى مختلفى براى آن ذکر شده است و در این مقاله به بررسى آنها خواهیم پرداخت.

با توجه به تقسیم بندی حیات در نزد فقها  زندگى حیوان و انسان از سه حال خارج نیست یا حیات مستقر دارد و زنده است، یا حیات غیر مستقر دارد و یا مرده است. تمام بحث‌ها و بررسى ها در مورد صورت دوم (حیات غیر مستقر) است که اگر ملحق به زنده شود، احکام زنده به آن تعلق خواهد شد و اگر ملحق به مرده شود، احکام مرده را خواهد داشت. در این مورد اکثر فقها حیات غیر مستقر را ملحق به مرگ کرده‌اند و بعضى از فقها در مواردی آن را ملحق به زنده دانسته و آثارش را بر آن حمل مى‌کنند.

ابتدا باید ماهیت حیات غیر مستقر و سپس مرگ را بررسى کنیم و ببینیم چه ملاک‌هایى براى تشخیص آنها وجود دارد، سپس دو دیدگاه مذکور و نظرات علما را در این زمینه، بررسی خواهیم کرد.

فقها از حیات غیر مستقر در مباحث مربوط به تذکیه صید و ذباحه، ارث جنین، دیه جنایت بر جنین و جنایت بر کسى که در معرض تلف است، سخن به میان آورده اند و در هر مورد ملاک‌هاى مختلفى را براى تشخیص حیات مستقر از غیر مستقر در مورد حیوان و جنین و انسان ذکر کرده‌اند که به بررسى آنها مى‌پردازیم:

الف)ملاک حیات غیر مستقر درجنین

۱)   عدم گریه (استهلال) نوزاد[۳]

۲)    حرکت شبیه حرکت مرده و ذبح شده را داشته باشد[۴].

۳)    شیخ طوسی زنده ماندن کمتر از یکی دو روز را نیزملاک قرار داده است و در مورد جنینی که بر اثر ضربه پیش از موعد سقط شده می گوید اگر جنین پس از سقط یکی دو روز زنده بوده و پس از آن بر اثر ضربه ای بمیرد کسی که ضربه دوم را زده است قاتل محسوب می شود .[۵]

ب) حیات غیر مستقر در حیوان

برخی از علائم حیات غیر مستقر در بحث تذکیه حیوان ذکر شده است، که ممکن است ملاکى کلى براى تشخیص حیات غیرمستقر در حیوان و انسان باشند هر یک از فقها یک یا چند معیار از میعارهای ذیل را ملاک حیات غیر مستقر دانسته اند:

عدم حرکت دم و چشم و حرکت سریع پاها[۶] ، زنده ماندن کمتر از یک روز[۷] یا کمتر از نصف روز[۸]، عدم «اضطراب» و عدم حرکت دم و چشم و دست و پا نزدن[۹]، حلقوم آن قطع شده باشد و یا قلب و یا شکم آن شکافته شده باشد [۱۰]

 فقها براى ملاک‌های فوق دلیلى ذکر نکرده اند [۱۱] به همین سبب، صاحب کشف اللثام مى‌گوید: «هیچ مستندى براى این موارد پیدا نکردیم و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‌فرماید: “على الظاهر این (ملاکهای استقرار حیات در تذکیه) از اهل سنت گرفته شده است و در اخبار هیچ اثرى از آن نیست”[۱۲]

پ) حیات غیر مستقر در انسان

فقها برای  وجود حیات غیر مستقر در انسانها نیز علائمی ذکر کرده اند که برخی از آنها به شرح ذیل می باشد:

عدم نطق و حرکت و ادراک اختیارى [۱۳]، عدم اکل و شرب و عدم تکلم[۱۴]، نداشتن رمق [۱۵]

برخی دیگر از فقیهان نیز عرف را ملاک حیات غیر مستقر دانسته اند[۱۶]

اگر بخواهیم خلاصه کنیم فقیهان ۳ دسته معیار برای حیات غیر مستقر تعیین کرده اند:

  1. طول زمان قابل زیستن که آن را کمتر از یک روز یا کمتر از نصف روز تعیین کرده اند.
  2. وضعیت جسمانی
  3. عرف

اما این ملاکها و معیارها توسط برخی دیگر از فقها مورد تشکیک قرار گرفته است: در مورد زمان  گفته شده است که زمان نمی تواند ملاک خوبی برای تشخیص حیات غیر مستقر باشد چرا که زمان مرگ در علم خداست و چه کسی می تواند بگوید که فردی تا کی می تواند زنده باشد.[۱۷]

در مورد وضعیت جسمانی نیز امروز با گسترش علم پزشکی مشخص شده است که فردی ممکن است در حالت کما باشد و تمام علائم ذکر شده مربوط به حیات غیر مستقر را داشته باشد ولی پس از چند روز و حتی چند ماه به زندگی عادی برگردد. برخی از فقها نیز می گویند که حرکت ارادی نشانه حیات است ولی عدم آن نشانه فقدان حیات نیست.[۱۸]

احکام مربوط به حیات غیر مستقر

پس از بررسی حیات مستقر از دیدگاه فقها باید ببینیم که آیا حیات غیر مستقر از دیدگاه فقیهان حکم مرگ را دارد یا زندگی و احکام مردگان بر آن مترتب می شود یا احکام زندگان.

فقها در بخش هاى مختلفى، مفهوم حیات غیر مستقر را در مورد انسان به کار برده و آثار مرگ را بر آن مترتب کرده‌اند:

یکى از آن موارد، بحث قتل است. اگر شخصى نسبت به دیگرى مرتکب جنایتى شود که او را در حکم مرده قرار دهد، سپس شخص دیگرى تیر خلاص را به او بزند، فقها شخص اول را قاتل محسوب کرده‌اند؛ زیرا دومى جنایت را بر کسى انجام داده است که به تعبیر فقها حیاتش غیر مستقر بوده و گویا جنایت را بر مرده انجام داده است.[۱۹]

بر همین اساس در در ماده  ۲۱۷ قانون مجازات اسلامی نیز آمده است: “هرگاه جراحتی که نفر اول وارد کرده، مجروح را در حکم مرده قرار دهد و تنها آخرین رمق حیات در او باقی بماند و در این حال دیگری کاری را انجام دهد که به حیات او پایان ببخشد، اولی قصاص می شود و دومی، دیه جنایت بر مرده را می پردازد .”

همچنین فقها در آزادکردن بردگان حیات مستقر را شرط می دانند و می گویند برده ای که حیات غیر مستقر دارد در حکم مرده است. [۲۰]

فقها مفهوم حیات غیر مستقر در مورد جنین را نیز مطرح کرده و جنین این چنینی را در حکم مرده فرض کرده اند:

مرحوم صاحب جواهر می نویسند که اگر شخصى به زن حامله‌اى ضربه‌اى بزند و جنین او سقط شود و حیات او مستقر باشد و فرد دیگرى او را از بین ببرد، دومى قاتل است و اگر حیات جنین غیرمستقر باشد، اولى قاتل است[۲۱]، بنابراین در صورتى قتل صدق مى‌کند که حیات مستقرى را از بین ببرد.

مرحوم شیخ طوسى مى‌فرماید: اگر مردى از دنیا برود و همسر او حامله باشد اگر بچه به دنیا بیاید و گریه و سر و صدا کند و حیات مستقر داشته باشد ارث مى‌برد.[۲۲] یعنی اگر حیات غیر مستقر داشته باشد در حکم مرده است و ارث نمی برد.

تا اینجا متوجه شدیم که فقها حیات غیر مستقر را معادل مرگ می دانند. البته استثنائاتی در این زمینه وجود دارد، برخی از فقها مانند علامه حلی حیات غیر مستقر را دلیل ارث بردن ورثه نمی دانند[۲۳] و مرحوم فاضل هندى در قتل مریض مشرف به موت معتقد است که حتى اگر حیات او غیر مستقر باشد، قتل در مورد او صدق می کند. [۲۴]

مرگ مغزی

مرگ رخدادی به ظاهر ساده است اما تعریف آن خیلی ساده نیست. در گذشته تعریفی که از مرگ ارائه می شد این بود که مرگ قطع کامل و برگشت ناپذیر اعمال قلبی و تنفسی است. اما امروزه با پیشرفت هایی که در علم پزشکی صورت گرفته و با توجه به تجهیزات احیا و فن آوری مراقبت های ویژه، دیگر توقف و نارسایی قلب و سیستم تنفسی همیشه یک وضعیت غیرقابل برگشت تلقی نمی شود. چه بسا در بسیاری از موارد این وضعیت تغییر کند و بازگشت به حیات را موجب شود و یا اینکه منجر به مرگ شود و یا اینکه حالتی بین این دو که امروزه این حالت به مرگ مغزی مشهور است پدید آمد.

مرگ مغزی در تعریف پزشکی امروز عبارت است از مرگ مخ و ساقه مغز، در چنین مرگی قابلیت بدن برای بقا بوسیله اتصال بیمار به دستگاه تنفس مصنوعی (ونتیلاتور) به واسطه گردش خون و تبادل اکسیژن باقی است، زیرا آنچه که حیات سلولهای بدن انسان به آن بستگی دارد ارسال خون و اکسیژن به بافت های بدن است و این عمل توسط اعضای خود بدن یعنی قلب و شش ها صورت می پذیرد.[۲۵]ولی مغز مرده است و امکان احیای سلولهای تخریب شده مغزی وجود ندارد.

براساس نظریات پزشکان و متخصصین علوم پزشکی علایم قطعی مرگ مغزی ۳۶ ساعت پس از قطع شدن جریان خون به مغز ظاهر خواهد شد و بروز پیدا می کنند. این تغییرات اختصاصی عبارتند از: قطعه قطعه شدن و ورود نسج نکروتیک مخچه به فضای زیر عنکبوتیه مجرای نخاعی، نرم شدگی خونریزی دهنده سگمانهای فوقانی نخاع گردنی و نکروزلوب قدامی غده ی هیپوفیز.

روش تشخیص مرگ مغزی

در اینجا برای اینکه با مرگ مغزی و روش تشخیص آن در پزشکی بهتر آشنا شویم مطالبی را از فصل مرگ مغزی کتاب کلیات جراحی اعصاب تالیف دکتر غلامرضا بهادرخان متخصص جراحی مغز و اعصاب و رئیس بخش جراحی مغز و اعصاب بیمارستان شهید کامیاب وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد و به نقل از سایت این بیمارستان نقل می کنیم:

تعریف مرگ مغزی

توقف غیر قابل بازگشت کلیه اعمال مغزی را مرگ مغزی گویند. تحقق این تعریف بستگی به دو موضوع مهم دارد: اولاً: علت واضحی برای غیر قابل بازگشت بودن توقف اعمال مغز وجود داشته باشد مثلا اصابت گلوله به جمجمه یا خونریزی وسیع خودبخودی مغزی و غیره.

ثانیاً کلیه اعمال مغز دچار وقفه شده باشند که شامل اعمال مخ (نیمکره های مغزی) و ساقه مغز می باشد بنابر این کلیه واکنش های ساقه مغز باستی مختل باشد تا تعریف فوق تحقق یابد.

اعمال نیمکره های مغزی بطور عمده شامل دیدن- شنیدن- صحبت کردن- تعقل و تفکر و غیره می باشد. بیماری که در حالت بیهوشی یا اغماء به سر می برد این اعمال را نداشته و بنابراین نیمکره های مغزی غیر فعال می باشند ولی چنین بیماری هنوز می تواند تنفس خودبخودی، واکنش نوری مردمک ها و حرکات خودبخودی در اندامها و چشمهایش داشته باشد که نشانه فعالیت ساقه مغزی می باشد.

ساقه مغزی بطور عمده مسئول تنظیم تنفس، تنظیم واکنش نوری مردمک ها، ایجاد حرکات خودبخودی چشمها و اندامها و تنظیم بلع و غیره می باشند.

بیماری که علاوه بر حالت اغماء عمیق تنفس خودبخودی نداشته باشد مردمک هایش ثابت و بدون واکنش نوری باشد یا هیچگونه حرکتی در اندامها و چشمهایش با هر گونه تحریکی نداشته باشد و واکنش و نیز در وی مختل باشد به معنی توقف کامل کلیه اعمال مغزی تلقی شده بعبارت دیگر دچار مرگ مغزی شده است.

وضعیت های بالینی خاص مثل کمای عمیق، حالت دسربره، حالت دکورتیکه و حالت نباتی و غیره . که بعضی یا تمام اعمال ساقه مغز وجود دارند را نبایستی با مرگ مغزی اشتباه کرد.

علل شایع مرگ مغزی :

 ضربه مغزی بصورت نافذ و یا بصورت بسته.

حوادث عروقی مغز شامل:

  1. ۱٫    نارسایی خونی- مغزی و خونریزی مغزی 
  2. ۲٫    ضایعات فضا گیر داخل جمجمه (تومورها، عفونت ها و ….)
  3. ۳٫       هیپوکسی مغزی ناشی از توقف قلب که با اقدامات احیاء قلب و ریه بازگشت نموده اند.

وضعیت های مشابه مرگ مغزی

بعضی شرایط بالینی ممکن است تابلویی شبیه به مرگ مغزی در بیماران ایجاد نمایند شایعترین این شرایط عبارتند از:

  • ·       مسمومیت با الکل، فنوباربیتال و سایر داروهای مضعف سیستم عصبی.
  • ·       عوامل بلوک کننده سیستم عصبی عضلانی.
  • ·       اختلالات متابولیک سیستم عصبی عضلانی.
  • ·       اختلالات متابولیسمی نظیر نارسایی کلیه و کبد.
  • ·       هیپوترمی (یخ زدگی).

تشخیص مرگ مغزی : تشخیص مرگ مغزی  بر اساس بررسی نشانه های بالینی فقدان اعمال مغزی استوار است. تمامی معیارهای بالینی زیر بایستی در مورد بیمار تحقق یابند تا بتوان تشخیص مرگ مغزی را واقعی دانست عدم تحقق حتی قسمتی از یک معیار تشخیص را منتفی می سازد.

علاوه بر این یک دوره زمانی نیز بایستی بر بیمار بگذرد، (مدت نظارت)- و در طی آن بررسی مداوم بیمار توسط تیم پزشکی عدم تغییر در معیارهای بالینی را به ثبوت می رسانند تا بتوان به شرایط اعلام مرگ مغزی نزدیک شد معمولا علاوه بر تحقق معیارهای بالینی یک آزمون تایید کننده تشخیص مرگ مغزی نیز برای اطمینان بیشتر صورت می گیرد از فواید دیگر انجام آزمون فوق کوتاه نمودن مدت نظارت می تواند باشد.

معیار های بالینی مرگ مغزی

الف)وجود اغماء عمیق(GCS=3): عدم وجود حرکات خود به خودی، فقدان باز نمودن چشم ها، عدم پاسخ گفتاری به تحریکات دردناک [۲۶]

ب) فقدان واکنشهای ساقه مغز شامل:

۱٫ فقدان رفلکس نوری مردمک چه مستقیم و چه غیر مستقیم.

۲٫ فقدان رفلکس قرنیه

۳٫ فقدان رفلکس گگ.

۴٫ فقدان رفلکس سرفه.

۵٫ فقدان رفلکس های مربوط به حرکات چشمها.

a. عدم وجود واکنش چشمی سری

b. عدم وجود واکنش چشمی- تعادلی (تست کالریک با آب سرد)[۲۷]

۶٫ عدم وجود تنفس خودبخودی. بیمار بایستی وابسته به دستگاه تنفس مصنوعی باشد و بطور خودبخودی هیچگونه حرکات تنفسی بروز ندهد، عدم وجود تنفس (آپنه) را می توان توسط آزمون آپنه [۲۸]بررسی کرد.

نبودن وضعیتهای مشابه مرگ مغزی

در بیمارانی که معیارهای بالینی فوق محقق گردیده باشد بایستی درجه حرارت مرکزی بدن نیز بررسی شود و این درجه حرارات بالاتر از ۹۰ درجه فارنهایت یا ۲/۳۲ درجه سانتیگراد باشد همچنین فشار خون بیمار بایستی حتما در جزء سیستولیک مساوی یا بیش از ۹۰ میلیمتر جیوه باشد مطلب فوق بدین معنی است که بیمار دچار هیپوترمی و یا پدیده شوک نباشد.

همچنین نشانه های مسمومیت با داروها و شرایط متابولیک که تظاهراتی شبیه مرگ مغزی می توانند ایجاد کنند نیز در بیمار دیده نشود در صورت هر گونه وجود شکی بایستی آزمونهای آزمایشگاهی برای تعیین سطح خونی مواد مشکوک به عمل آید.

مدت زمان نظارت بر بیمار

الف. در صورتی که عامل ایجاد کنده مرگ مغزی بیمار بارز و شناخته شده باشدو عدم برگشت پذیری آن قطعی باشد « اصابت گلوله به جمجمه یا خونریزی وسیع مغزی در بیماری که معیارهای بالینی مرگ مغزی را با یک معاینه معتبر پیدا نموده پس از ۶ ساعت نظارت دقیق و در صورت تایید شدن مرگ مغزی با یکی از آزمونهای تایید کننده تشخیص مرگ مغزی در وی قطعی خواهد بود.

ب. در حالت فوق اگر از آزمون تایید کننده مرگ مغزی به علت عدم وجود امکانات استفاده نشود مدت زمان نظارت ۱۲ ساعت و معاینه معتبر دومی در پایان این مدت تایید کننده مرگ مغزی خواهد بود.

ج. در صورتی که علت ایجاد کننده مرگ مغزی شناخته شده نیست و یا اینکه برگشت پذیری آن قطعی نمی باشد مدت زمان نظارت حداقل ۱۲ ساعت و حداکثر ۲۴ ساعت توصیه شده است.

د. در مواردی که علت مرگ مغزی نرسیدن اکسیژن به مغز (آنوکسی) باشد مدت زمان نظارت برای قطعیت مرگ مغزی ۲۴ ساعت توصیه می شود.

آزمون های تایید کننده مرگ مغزی

توسط آزمونهای ذیل می توان صحت تشخیص بالینی مرگ مغزی را محک زده و تاییدی ثبت شده برای آن بدست اورد.

آنژیوگرافی ۴ رگ مغزی: این آزمون کلاسیک ترین و معتبرترین آزمون در این مورد بوده و عدم وجود جریان خون از ناحیه قاعده جمجمه بداخل مغز مبین قطعیت کامل مرگ مغزی می باشد و نیازی به مدت زمان انتظار بعد از انجام آن نخواهد بود.

  1. ۱٫     آنژیوگرافی ۴ رگ مغزی: این آزمون کلاسیک ترین و معتبرترین آزمون در این مورد بوده و عدم وجود جریان خون از ناحیه قاعده جمجمه بداخل مغز مبین قطعیت کامل مرگ مغزی می باشد و نیازی به مدت زمان انتظار بعد از انجام آن نخواهد بود.
  2. ۲٫     آنژیوگرافی مغزی با مواد رادیوایزوتوپ (CRAG) : این آزمون برخلاف آنژیوگرافی ۴ رگ مغز قابل اجرا در بالین بیمار بوده و از نظر راحتیِ انجام، به آن برتری دارد ماده رادیوایزوتوپ از طریق ورید تزریق شده و توسط دوربین مخصوصی وجود یا عدم وجود این ماده در مغز عکس برداری می شود. این آزمون نیز فعالیت ناحیه ساقه مغز را خوب نشان نداده و ارزشمند بودنش نیازمند ۶ ساعت زمان نظارت پس از پیدا شدن معیارهای بالینی مرگ مغزی در بیمار خواهد بود.

دلایل اعلام مرگ مغزی:

تشخیص و تعیین مرگ مغزی از دو جنبه حائز اهمیت است. این دو موضوع مجموعا مبنای منطقی را تشکیل می دهند که بر اساس آن پزشکان اعلام مرگ مغزی را مورد توجه قرار داده اند:

  1. ۱٫     توانایی نگهداری اعمال نباتی بدن برای مدت طولانی بعد از مرگ مغزی.

فعالیت قلبی برای روزهای متمادی بعد از اینکه کلیه اعمال مغزی بطور غیر قابل بازگشتی متوقف شده باشد قابل نگهداری و حمایت است. اختلالات فیزیولوژیک مانند عدم ثبات قلبی- عروقی، تغییرات درجه حرارت، نارسایی قسمت قدامی و خلفی غده هیپوفیز و نیازهای تغذیه ای همگی قابل اصلاح می باشند. می توان یک بیمار دچار مرگ مغزی را با اصلاح اختلالات فوق روزهای متمادی در ICU نگه داشت که رکورد فعلی ۱۰۷ روز می باشد بجز در موارد نادری مثل: کوشش برای نحات از مرگ یک جنین در شکم مادری که مبتلا به مرگ مغزی شده است. چنین درمانی از جنبه های ذیل نامناسب می باشد:

الف. واقعیت شرایط بیمار را نادیده می گیرد.

ب. خانواده بیمار را در مداری معیوب از امید واهی و عدم قطعیت می گذارد.

ج. اطمینان خانواده بیمار و جامعه به اقدامات پزشکی آن را خدشه دار می کند.

د. نیازمند کار شدید پرسنل بهداشتی و پزشکی برای حفظ بدنی است که اساسا مرده است .

ه. مخارج هنگفتی بدون کسب فایده مفید برای بیمار به همراه خواهد داشت.

و. ممکن است بی حرمتی یا بکارگیری بد از چنین بدنی نیز در مدت زمان طولانی نگهداری بوجود آید.

  1. ۲٫     نیاز به اعضاء مختلف بدن برای پیوند اعضا به بیماران نیازمند: پیشرفت در امر پیوند اعضا احتمال استفاده از اعضا سالم افراد دچار مرگ مغزی را برای بهبود و احیانا نجات جان بیماران دیگر فراهم ساخته و موجب نجات جان انسانها و افزایش قوه مولد جامعه می شود.

از نظر  منطق و فلسفه نمی توان حیات موجود را متکی به عملکرد عضوی دانست که قابل تعویض و یا جایگزین مثل خودش و یا حتی وسیله مصنوعی باشد.

بنابراین عمل قلب و ریه که قابل جایگزینی می باشند نمی تواند معیاری برای سنجش وجود یا عدم وجود حیات باشد و وجود حیات بایستی با یک سنگ محک دیگر سنجیده شود سنگ محکی که قابل تعویض یا جایگزینی نباشد آن سنگ محک در وضعیت فعلی دانش بشری مغز می باشد. از نظر فیزیولوژیک نیز ساختمان و اعمال مغز پیچیده ترین ساختمان بدن آدمی بوده و در حقیقت این مغز است که جایگاه احساسات، عواطف، غرایز، تفکر، اندیشه و سرانجام روح آدمی است نه سایر اعضا بدن، بنابراین از دید مذهبی نیز مفارقت روح از بدن در حقیقت مفارقت روح از مغز میباشد و مرگ مغزی مترادف با مرگ انسان خواهد بود.


شرایط اعلام مرگ مغزی

برای اعلام مرگ مغزی نخست بایستی معیارهای بالینی فوق را در یک زمینه غیر قابل بازگشت بودن پیدا نماید آنگاه با معاینه معتبر معیارهای بالینی مرگ مغزی در بیمار تایید شود. بدین معنی که بیمار دچار کومای عمیق، فاقد هر گونه حرکت خودبخودی بوده هیچ نشانه ای از باز نمودن چشمها یا حرکات در سر و تنه چه با صدا و چه با تحریک دردناک نشان نمی دهد.

رفلکسهای نخاعی ممکن است موجود باشد یا نباشد، مردمک ها در موقعیت متوسط و بدون رفلکس به نور خواهند بود و کلیه رفلکسهای ساقه مغز بیمار مختل شده باشند بیمار فاقد تنفس بوده و به دستگاه تنفس مصنوعی متصل باشد، در چنین شرایطی با رد عوامل مشتبه شونده با مرگ مغزی و ثابت بودن وضعیت همودینامیک و درجه حرارت بیمار برای تایید عدم وجود تنفس، آزمون آپنه انجام می شود عدم بازگشت تنفس یا نشانه ای از بازگشت تنفس در این آزمون به معنی کامل بودن معیارهای بالینی مرگ مغزی خواهد بود و تنها قلب بیمار به ضربان خود ادامه داده و با اقداات درمانی است که جریان خون بیمار ثابت باقی می ماند از این لحظه به بعد برحسب علت بوجود آورنده مرگ مغزی و سن بیمار (معیارهای مرگ مغزی در کودکان زیر ۵ سال با آنچه در اینجا ذکر شده است متفاوت خواهد بود).

یک مدت زمان نظارت و در مواردی انجام یک تست تایید کننده مرگ مغزی صورت می پذیرند تا با نشان دادن عدم برگشت پذیری وضعیت مرگ مغزی در دو بررسی اخیر، همراه با عدم وجود شرایط مشتبه ساز، مدت زمان نظارت و نتایج تستهای تایید کننده بصورت دقیق مرگ مغزی مشخص شود.

با پر شدن این چک لیست شرایط طبی برای اعلام مرگ مغزی کامل می شود”[۲۹]

حال باتوجه به آنچه درباره مرگ مغزی از قلم یکی از متخصصین مغز و اعصاب گفته شد، سوالاتی مطرح می شود و اولین سوال این است که مرگ مغزی منطبق با کدامیک از تعاریف حیات و مرگ سه گانه مد نظر فقها می باشد.

آیا بیمار مرگ مغزی حیات مستقر دارد؟

با توجه به اینکه تمامی پزشکان متفق القول هستند که امیدی به بازگشت بیمار مرگ مغزی به زندگی عادی وجود ندارد[۳۰] اما با این حال دلایلی در پاسخ مثبت به این سوال مطرح شده است و بیمار مرگ مغزی را دارای حیات مستقر دانسته اند:

دلیل اول : وقتى مغز از کار مى‌افتد ولى قلب در حال فعالیت است (چه به خودى خود و چه به وسیله دستگاه)، بدن قابلیت تعلق روح به خود را داراست و تا وقتى که این قابلیت باقى است، شخص مرده محسوب نمى‌شود و مؤید آن موارد متعددى از بیماران مرگ مغزى است که بهبود یافته‌اند و همین که پزشکان در معیار مرگ مغزى اختلاف نظر دارند که آیا قشر مغز مى‌میرد یا لایه زیر قشر مغز یا تمام ساقه مغز، این مطلب را تأیید مى‌کند.

در پاسخ می توان گفت که بقاى قابلیت شى‌ء غیر از بقاى شى‌ء است؛ یعنى ممکن است چیزى قابلیت داشتن صفتى را داشته باشد اما آن صفت را نداشته باشد. تمامی افراد عادی قابلیت تحصیل علم را دارند ولی عالم نیستند. بنابراین بقاى قابلیت تعلق روح به بدن، دلیل بر وجود روح نمى‌شود و در نتیجه عدم مرگ اثبات نمى‌شود. علاوه بر این که بعد از مرگ قشر و ساقه مغز امکان بازگشت به حیات عادی غیر ممکن است و در این زمینه اختلافی بین متخصصان نیست و کسانی که بهبود یافته اند دچار کما بوده اند و نه مرگ مغزی.

دلیل دوم : تا وقتى که قلب مى‌تپد (اگرچه به وسیله دستگاه) چگونه مى‌توان حکم به مرگ کرد چنانکه امروزه فعالیت بعضى از اعضاى دیگر انسان نیز به کمک دستگاه ادامه مى‌یابد و شخص به زندگى عادى خود ادامه مى‌دهد؟

در پاسخ می گوئیم که اولاً دکتر الکسیس کارل فیزیولوژیست فرانسوی موفق شد قلب یک مرغ را خارج از بدن در محلولی خاص تا ۲۵ سال زنده نگه دارد در این آزمایش حیات قلب مرغ در خارج از بدن دلیل بر حیات خود مرغ نبود. این حیات سلولی است و ربطی به تعلق روح به بدن ندارد. ثانیاً می دانیم که قلب جنین انسان قبل از چهار ماهگى فعالیت مى‌کند ولى هنوز روح و حیاتى ندارد. ثالثاً اگر حدوث و بقاى روح متعلق به قلب باشد، پس با تعویض قلب طبیعى به مصنوعى باید روح از بین برود و یا با پیوند قلب روح فرد قبلی به داخل بدن فرد جدید حلول کند در حالى که چنین نیست.

دلیل سوم: بعید نیست که روزى علم پزشکى پیشرفت کند و بتواند بیمار مرگ مغزى را نیز معالجه کند، پس مرگ مغزى نوعى بیمارى است که باید درمان شود و مرگ محسوب نمی شود.

در پاسخ می توان گفت که ما درباره زمان حال و علم موجود صحبت می کنبم نه در باره احتمالات آینده. این بیماران در نهایت ۱۰۷ روز زنده می مانند و آن آینده محمتل را نخواهند دید.

دلیل چهارم: با استفاده از اصل احتیاط در دماء و نفوس، حق کشتن قطعى چنین فردى را نداریم. (در مورد پیوند اعضای بیمار مرگ مغزی)

پاسخ: این احتیاط در برخى موارد خلاف احتیاط است؛ زیرا در صورتى که فرد دیگرى در شرف از بین رفتن است و نیاز مبرم به این عضو دارد، ممکن است در واقع استفاده از اعضاى چنین شخصى براى نجات دیگرى واجب باشد.

دلیل پنجم: مادامى که قلب انسان فعالیت مى‌کند عرفاً زنده محسوب مى‌شود.

در پاسخ می توان گفت اولاً منظور از عرف چیست؟ آیا عرف در اینجا نظر افراد متخصص است یا افراد عادی. اگر نظر متخصصان است که آنها در مرگ مغزی شرایط غیر قابل بازگشت به زندگی را اعلام کرده اند و اگر افراد عادی است که آنهادر شرایط خاصی مانند مرگ مغزی توان تشخیص مرگ را ندارند. ضمن اینکه این سوال مطرح است که آیا افراد عادی یا عرف عام بیماران مرگ مغزی را دارای حیات می داند؟ ما می دانیم که در این موارد رسانه های گروهی می توانند به افکار عمومی جهت بدهند و عرف تابعی از نظر صاحبان رسانه خواهد بود.

ثانیاً فراموش نکنیم که فعالیت قلب در مرگ مغزی منوط به اتصال بیمار به دستگاه تنفس مصنوعی است چون خود وی قادر به تنفس نیست و در صورت از کار افتادن دستگاه به هر علتی قلب پس از چند دقیقه از ضربان خواهد ایستاد.

دلیل ششم: برای مرگ در فقه علائمی مطرح شده است مانند: انخساف صدغ (گود شدن و فرو رفتن شقیقه ها و قسمت گیجگاهی)، میل انف (شل شدگی و خمیده شدن بینی)،  امتداد جلد (کشیدگی و پهن شدن پوست بدن)،  انخلاع کفه من ذراعه (لخت شدن و آویزان شدن مچ دست)، استرخا قدم (سستی و شلی پاها)،تقلص انثیین (جمع شدن و چروک شدن بیضه ها به سمت بالا همراه با آویزان شدن پوست)  و اگر کسی دارای این علائم نباشد زنده محسوب می شود؟

پاسخ: علائمی که در فقه برای مرگ بیان شده است جهت تشخیص مرگ در زمانی بوده است که علم به حد تشخیص مرگ از طریق دستگاههای فوق العاده حساس امروزی نرسیده بود. در آن زمان باید نبض را می گرفتند ویا آینه جلوی دهان بیمار قرار می دادند که امکان اشتباه در آنها بالا بود،  لذا شارع مقدس امر کرده بود که در موارد مشکوک، میت را تا سه روز نگه دارند تا علایم گفته شده در جسد ظاهر شود. اما امروز دستگاههای نوار قلب و مغز کوچکترین جریان الکتریکی در بدن را ثبت می کند و به همین ترتیب آزمایشات تکمیلی که در بالا ذکر آنها رفت برای تشخیص قطعی بوجود آمده است لذا ظهور علائم مرگ ضروری نیست.

در ضمن اگر با علم همان زمان بخواهیم عمل کنیم که تمامی بیماران مرگ مغزی به علت قطع تنفس دچار توقف فعالیت قلب می شوند و علائم مرگ پس از یکی دو روز در آنها ظاهر می گردد. اصولاً کشف مرگ مغزی با دستگاههای جدید ممکن شده است و حفظ تنفس وی نیز با همین تکنولوژی ممکن گردیده است.  به نظر درست نمی آید که بخواهیم از تکنولوژی روز برای حفظ تنفس بیمار مرگ مغزی استفاده کنیم ولی علم به مرگ وی را منوط به شیوه های قدیمی کنیم زیرا با تشخیص مرگ مغزی و اتصال بیمار به دستگاه ونتیلاتور تنفس و گردش خون بیمار برقرار می گردد و علائم گفته شده در فقه به علت حیات سلولهای بدن که به آنها غذا و اکسیژن می رسد ظاهر نخواهد شد.

آیا مرگ مغزی حیات غیر مستقر است؟

اگر علائمی را که فقها در مورد حیات غیر مستقر انسان بیان کرده اند معیار بدانیم این علائم بر بیماران مرگ مغزی قابل انطباق است . معیارهایی مانند عدم حرکت، عدم اکل وشرب و عدم تکلم و نداشتن رمق.

اما این معیارها بر افرادی که در کما به سر می برند هم قابل انطباق است بنابراین نمی تواند معیاری برای انطباق حیات غیر مستقر بر این افراد بشمار آید مگر اینکه انطباق موارد فوق را به فرد بیمار برعهده متخصصان بدانیم. در این حالت می توان گفت که پزشکان حق دارند که تعیین مصداق کنند و فرد بیمار را دارای حیات غیر مستقر بدانند یا وی را دارای حیات اعلام کنند.

آیا مرگ مغزی همان مرگ است؟

برخی اعتقاد دارند که معیار تمییز مرگ و زندگی ارتباط میان روح و جسم است و روح تصرف و سلطه خود را بر بدن از طریق سلولهای عالیه مغز اعمال می کند، به گونه ای که هر گونه تخریبی در تمام قشر مغز ایجاد گردد سبب ترک علقه ی میان روح و جسم می شود. چرا که سلولهای مغزی غیر قابل ترمیم می باشند و در صورت تخریب بازگشت آنها غیر ممکن است و چون سلولهای مغزی محل بروز آثار تصرف روح بر جسم اند با مرگ آنها روح نیز دیگر محلی برای تسلط بر بدن نداشته و قالب جسم را ترک می کند و مرگ قطعی صورت خواهد گرفت و هر چند پزشکان برای  استفاده بهتر از اعضای پیوندی متوفیان مغزی به کمک دستگاههای تهویه مکانیکی به صورت موقتی و کوتاه چند عضو فرد را چون قلب، شش ها، قرنیه چشم و… زنده نگه می دارند ولی احیای چند عضو فرد، به صورت موقتی نمی تواند دلیل بر بقای حیات کلیت بدن باشد.[۳۱]

نظر نگارنده این است که این دلیل هم جای بحث دارد. یکی از دلایلی که درمورد انطباق مرگ مغزی به حیات بیان می شد احتمال امکان روشی برای درمان مرگ مغزی در آینده است. گو اینکه تاکنون هیچ روشی برای احیای بافتهای تخریب شده مغری یافت نشده است اما همین احتمال می تواند انسان را به وجود احتمال حیات در بیمار مرگ مغزی مشکوک کند. درست است که احتمال وجود حیات، اثبات حیات نمى‌کند ولى سبب مى‌شود که نتوانیم به صراحت حکم به مرگ بیمار مرگ مغزی بکنیم و اگر روزی امکان درمان بوجود بیاید می تواند دلیلی بر ارتباط روح با بدن در حالت مرگ مغزی  باشد. بنابراین با بحثهای عقلائی نمی توان نتیجه گرفت که با مرگ مغز حتماً روح از بدن مفارقت می کند.

البته اگر حیات را آنچنان که راغب تعریف کرده است به وجود قوه نامیه و قوه حساسه تعریف کنیم. مطمئناً بیمار مرگ مغزی فاقد این قوا می باشد.

در ارتباط با مرگ مغزی سوالات دیگری هم مطرح می شود:

  • آیا اموال بیمار مرگ مغزی پس از مشخص شدن وضعیت وی به ورثه منتقل می شود یا خیر؟
  • برای هزینه نگهداری وی آیا می توان از تمامی اموال وی استفاده کرد یا تنها می توان به ثلث اموال وی دست زد و مصرف بیشتر از آن منوط به موافقت ورثه است؟
  • عده همسر بیمار مرگ مغزی کی شروع می شود؟
  • آیا جداسازی دستگاه ونتیلاتور از این بیماران مجاز است؟
  • ومهمتر از همه آیا جدا سازی و پیوند اعضای وی به بیماران نیازمند مجاز است یا خیر؟
  • پاسخ به این سوالات منوط به این است که مشخص شود که بیمار مرگ مغزی در کدام طبقه از دسته های سه گانه حیات مستقر، غیر مستقر و مرگ می گنجد که در هر کدام از اینها احکام خاص خود را داراست. در مورد سوال آخر هم البته باید بررسی شود که آیا اصولاً جدا ساختن اعضای میت مجاز است یا خیر؟

نتیجه گیری

درباره حیات غیر مستقر اقوال زیادی در بین فقها وجود دارد ولی معیارهای آن به درستی تعیین و تبیین نشده است و در مورد معیارهای زمان و وضعیت جسمی تشکیکاتی از سوی خود فقها صورت گرفته است..

در مورد مرگ مغزی هم که از مسایل مستحدثه می باشد تاکنون نظر دقیقی از سوی فقها ابراز نشده است. و بین مراجع نیز در مهمترین سوال مربوط به این بیماران یعنی اهدای اعضا اختلاف نظر وجود دارد.  به نظر نگارنده بهتر است که تشخیص حیات غیر مستقر و همچنین انطباق مرگ مغزی بر هریک از مصادیق حیات به عرف خاص یعنی متخصصان پزشکی سپرده شود.

در این مورد شاید نظرآیت الله نوری همدانی به صواب نزدیکتر باشد که در جواب استفتائی در مورد اینکه “آیا نداشتن امواج مغزى دال بر مرگ است یا نداشتن امواج قلبى؟” پاسخ داده اند: “فقیه وظیفه دارد که احکام شرع مقدس اسلام را از قرآن مجید و احادیث اهل بیت علیهم السلام استنباط کند، اما تشخیص موضوع به عهده فقیه نیست و تشخیص آن اغلب با نظر اهل عرف و گاهى با نظر متخصص است. در موارد مذکور در فوق نیز، نظر عرف و نظر متخصص ملاک و میزان است به نظر مى‌رسد تا خون در رگهاى بدن جریان دارد و نبض مى‌زند شخص نمرده است و در صورتی که موردی پیش بیاید که اهل عرف متحیر و مردد باشند و متخصصن هم نتوانند تشخیص قاطع بدهند باید به قواعد دیگری که در اصول فقه مدون است مراجعه کنیم…” [۳۲] با توجه به فتوای فوق به نظر می رسد که ایشان عرف خاص را ملاک قرار داده اند و در صورت تردید آنها مراجعه به اصول فقه را پیشنهاد می دهند که به نظر راه حل خوبی برای تشخیص حیات غیر مستقر و همچنین تکلیف بیمار مرگ مغزی به نظر می رسد.

منابع

  1. تحریر الأحکام الشرعیة على مذهب الإمامیة، علامه حلى، حسن بن یوسف بن مطهر اسدى .
  2. تذکره الفقها، علامه حلی، حسن بن یوسف، مؤسسه آل البیت، بی تا، قم
  3. جواهر الکلام فى‌شرح شرائع الإسلام، نجفى، صاحب الجواهر، محمد حسن بن باقر، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، بیروت، لبنان،ج۴و۳۶و۴۲و۴۳٫
  4. خلاف، شیخ طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ ه. ق.
  5. الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، شهید ثانى، زین الدین بن على بن احمد عاملى، کتابفروشى داورى،۱۴۱۰، چاپ اول، قم.
  6. ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل(ط- ق)،طباطبائى، صاحب ریاض، سید على بن محمد بن ابى معاذ، ، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۶ ه. ق، قم
  7. السرائر،حلى، ابن ادریس، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،۱۴۱۰، چاپ دوم، قم. ۲۲٫ فقه و عرف، علیدوست، ابوالقاسم، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، ۱۳۸۴، چاپ اول، تهران.
  8. شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، محقق حلّى، نجم الدین جعفر بن حسن، انتشارات استقلال، ۱۴۰۹، چاپ دوم،تهران.
  9. کشف الرموز فی شرح مختصر النافع، فاضل و محقق آبى، حسن بن ابى طالب ابن ابى المجد الیوسفى، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷، چاپ سوم، قم.
  10. کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، فاضل هندى، محمد بن حسن بن محمد اصفهانى، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،۱۴۱۶، چاپ اول، قم.
  11. اللمعة الدمشقیة فی فقه الإمامیة، شهید اول، محمد بن مکى عاملى ،دار التراث- الدار الإسلامیة،۱۴۱۰، چاپ اول بیروت.
  12. المبسوط فی فقه اامامیه،  شیخ طوسی، محمد بن حسن، به کوشش محمد تقی کشفی، انتشارات مرتضوی، بی تا
  13. المبسوط فى فقه المسائل المعاصرة المسائل الطبیة، القائنى، الشیخ محمد، مرکز فقه الائمة الاطهار (ع)، الطبعة الاولى، ۱۴۲۴،المطبعة اعتماد، قم.
  14. مجمع البحرین، الطریحی، شیخ فخرالدین بن محمد، استفاده از نسخه دیجیتال موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)، http://lib.ahlolbait.com/
  15. مجموعه مقالات و گفتارهاى دومین سمینار دیدگاه‌هاى اسلام در پزشکى/ برگزار شده در دانشگاه علوم پزشکى مشهد ، فتاحى معصوم، سید حسین، دانشگاه علوم پزشکى مشهد، دبیرخانه دایمى سمینار دیدگاه‌هاى اسلام در پزشکى، تابستان ۱۳۸۰، چاپ اول، مشهد.
  1. مجموعه مقالات و گفتارهاى سومین همایش دیدگاه‌هاى اسلام در پزشکى، فتاحى معصوم، سید حسین، معاونت پژوهشى دانشگاه علوم پزشکى مشهد، دبیرخانه دائمى همایش دیدگاه‌هاى اسلام در پزشکى، زمستان ۱۳۸۴، چاپ اول، مشهد.
  2. مفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ابی القاسم الحسین بن محمد، المکتبه نزار مصطفی االباز، بی تا
  3. مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، نراقى، مولى احمد بن محمد مهدى، مؤسسه آل البیت علیهم السلام،۱۴۱۵، قم.
  4. المعتبر فی شرح المختصر، محقق حلّى، نجم الدین جعفر بن حسن ، مؤسسه سید الشهداء علیه السلام، ۱۴۰۷، چاپ اول ، قم .
  5. هزار و یک مسأله فقهى ،ج ۱، نورى همدانى (دام ظله) با رجوع به سایت اینترنتی معظم له http://www.noorihamedani.com/files/51d16dbcb0642.pdf
  1. مفتاح الکرامه حسینی عاملی، محمد جواد، موسسه آل بیت ، بی تا، ، قاهره
  2. معجم لغه الفقها، قلعه جی، محمد رواس و قنیبی، حامد صادق ، دارالنفائس، ۱۴۰۸ ق، ص ، بیروت ،

مجلات

  1. مجله ی پزشکی قانونی شماره ۶۸٫
  2. مجله اخلاق و تاریخ پزشکی، دوره چهارم، شماره ۲، فروردین ۹۰

سایت:

۱٫سایت مرکز آموزشی پزوهشی سوانح امدادی شهید کامیاب وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد http://www.mums.ac.ir/kamyab/fa/peyvand2


[1]  مفردات راغب ، ص ۱۸۲

[۲]  مجمع لغه الفقها، ص ۱۸۹

[۳] مبسوط، ج۴، ص۱۲۴٫

[۴] همان.

[۵] ج ۷ ، ص ۲۰۳

[۶] خلاف، ج۶، ص۱۴

[۷]  سرائر، ج۳، ص۹۶ ؛ شرایع الاسلام، ج۴، ص۷۴۱

[۸]  شرح لعمه،ج۷ ،ص۲۰۲

[۹] کشف الرموز، ج۲ ،ص۳۵۶٫

[۱۰] ریاض المسائل، ج۲ ،ص۲۶۸

[۱۱]  کشف اللثام، ج۲، ص۲۵۹

[۱۲]  همان

[۱۳]  جواهر الکلام، ج۴۲، ص۵۸

[۱۴]  مستندالشیعه، مرحوم نراقى، ج۱۵، ص۳۵۰

[۱۵]  المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۳۱۳

[۱۶]  مفتاح الکرامه، ص ۴۶

 [۱۷] ریاض المسائل، ج ۲، ص ۷۵

[۱۸]   مفتاح الکرامه، ص ۲۴۴

 .[۱۹] کشف اللثام، ج۲، ص۴۴۱

[۲۰] . کشف اللثام، ج۲، ص۲۴۲

.[۲۱]  جواهر الکلام، ج۴۳، ص۳۸۱

 [۲۲]  مبسوط، ج۴ ،ص۱۲۴

[۲۳]  تذکرة الفقهاء ،ج۵ ،ص۳۲

[۲۴]  کشف اللثام، ج۲ ،ص۴۴۵

[۲۵] – مجله ی پزشکی قانونی شماره ۶۸

[۲۶] بیمار دچار مرگ مغزی را چنانچه با محرکی دردناک تحریک نمایند فاقد پاسخ کلامی یا حرکات در عضلات سر و صورت می باشد ولی رفلکسهای نخاعی ممکن است در چنین بیماری موجود باشد سلامت نخاع و خودکار شدن آن نقض کننده مرگ مغزی نمی تواند باشد.

 

[27]  واکنش چشمی تعادلی (Occulo -Vestibular) تست شستشوی مجرای گوش خارجی با آب سرد می باشد.

[۲۸] آزمون آپنه (Apnea Test) بدین ترتیب انجام می شود که ابتدا بیمار را به مدت ۱۰ دقیقه با اکسیژن ۱۰۰% ونتیله نموده و در همین حین گازهای خون شریانی چک می شود وقتی PCo2 در حد ۴۰ میلیمتر جیوه باشد بیمار را از دستگاه تنفسی جدا ساخته و اکسیژن مستقیم را با فشار ۱۲-۷ لیتر در دقیقه از طریق لوله تراشه به بیمار می رسانند و به مدت زمان ۱۰ دقیقه دیگر بیمار تحت مراقبت و نظارت مستقیم از نظر بروز حرکات تنفس قرار می گیرد و در صورتیکه در پایان ۱۰ دقیقه حرکت تنفسی پدید نیاید گازهای خون مجددا چک شده و اگر PCo2 بالاتر از ۶۰ میلیمتر جیوه باشد که مبین حداکثر تحریک مرکز تنفس در بصل النخاع می باشد تست خاتمه یافته تلقی می شود و بیمار مجدد به دستگاه وصل می شود بروز هر گونه حرکت تنفسی یا انجام تنفس رد کننده مرگ مغزی خواهد بود اگر در حین تست و قطع بیمار از دستگاه تفس مصنوعی برای بیمار افت فشار خون یا آریتمی قلبی پدید آید آزمون بلافاصله قطع شده و بیمار به دستگاه تنفس مصنوعی مجددا متصل می شود در این صورت بایستی از تستهای تایید کننده مرگ مغزی برای تحقق آن استفاده نمود.

 

 

[29]  .سایت مرکز آموزشی پزوهشی سوانح امدادی شهید کامیاب وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد http://www.mums.ac.ir/kamyab/fa/peyvand2

[30] . مجموعه مقالات و گفتارهاى سومین همایش دیدگاه‌هاى اسلام در پزشکى، ص۲۳۷٫

[۳۱]  مجله اخلاق و تاریخ پزشکی، دوره چهارم، شماره ۲، فروردین ۹۰ ، ص ۳۲

[۳۲]   هزار و یک مسأله فقهى، ج ۱، ص۲۴۰، س۹۶۸

 

جوابی بنویسید