kazemmirzaee.com | kazem mirzaee | kazem | mirzaee | کاظم میرزایی | مقالات کاظم میرزایی | مقالات حقوقی کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | مقالات | کاظم مدرزایی | کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | ضمان کاهش ارزش پول با رویکرد دولت | حیات غیر مستقر | تحلیل حقوقی معاملات صوری مواد مخدر برای کشف جرم | بررسی مبانی فقهی در جرایم مواد مخدر | Legal and Judicial Politics for Narcotic Smuggling in Islamic Republic of Iran | Judicial Viewpoint about Narcotic Crime Contest | کاظم مدرزایی کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | ضمان کاهش ارزش پول با رویکرد دولت | حیات غیر مستقر | تحلیل حقوقی معاملات صوری مواد مخدر برای کشف جرم | بررسی مبانی فقهی در جرایم مواد مخدر | Legal and Judicial Politics for Narcotic Smuggling in Islamic Republic of Iran | Judicial Viewpoint about Narcotic Crime Contest | کاظم مدرزایی | مقالات حقوقی کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | کاظم میرزایی | حقوق
خانه » دسته‌بندی نشده » فقه و اخلاق

فقه و اخلاق

بسمه تعالی

 

کاظم میرزایی نژاد

 

فقه و اخلاق

یکی از ویژگی های مهم علم اخلاق، سیطره بر سایر علوم است، به عبارت دیگر علم اخلاق روح حاکم بر تمامی علوم است، و علومی که در مسائلشان عنصر اخلاق را نتوانند به خوبی پیاده کنند و در صحنه عمل نتواند از این هویت دفاع کنند، ابتر خواهند بود. از سوی دیگر فقه که با هدف پرورش روح انسان در سایه تامین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد وجامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است دارای بیشترین ارتباط با علم اخلاق است. در ابتدا نگاهی تحقیقی به این دو علم خواهیم داشت:

علم فقه

فقه در لغت به معنای فهم است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولیون شیعه و اهل تسنن عبارت است از رسیدن به احکام از راه ادله.  موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می کند همانند: نماز، روزه، حج، و…

کلمه فقه در قرآن و سنت به علم عمیق نسبت به معارفت و احکام عملی و اخلاقی، اطلاق گردیده است، اما به تدریج این کلمه در بین عالمان دین، به فقه الاحکام (احکام عملی) اختصاص یافت.[۱]

از طرفی، قلمرو علم فقه، محدود به مسائل فردی نبوده، بلکه مسائل اجتماعی، سیاسی و… را نیز شامل می گردد. بخش های گوناگون ابواب فقهی در منابع دینی، بیانگر وسعت علم فقه می باشد. غایت فقه نیز تعالی روح، و نیل به کمال مطلق است.

علم اخلاق

اما اخلاق بر اساس گونه های متفاوت آن در ارتباط با علوم و چارچوب های اجتماعی دارای تعاریف مختلفی است. در پاره ای از متون، اخلاق را خلق و خوی راسخ در نفس می دانند، یعنی عادت نفس در واکنش های عملی که از انسان سر می زند، چنانکه می گویند فلانی تندخوست یا اخلاق تندی دارد. گاه نیز مقصود از اخلاق، نظریه هایی درباره رفتار خوب و بد، درست و خطا، و پاک و پلید انسانی است. ریشه این مفهوم که داوری درباره فضیلت و رذیلت در جوهر خود دارد از ارسطو است. همچنین نظریه فلسفی که هدف اخلاق را پروردن انسان های با فضیلت و پرهیزگار می داند از همین نظر الهام می گیرد. در نظر ارسطو، عدالت، فضیلت است و به ملکه ای تعبیر می شود که انسان را به تقوا می خواند و فضیلت و رذیلت را تمیز می دهد.[۲]

معنای دیگری که برای علم اخلاق آمده این عبارت است: «اخلاق مجموعه قواعدی است که رعایت آن ها برای نیکوکاری و رسیدن به کمال لازم است. قواعد اخلاق، میزان تشخیص نیک و بد است». احترام به این قواعد ریشه در ضمیر و نهاد انسان دارد و بی آنکه نیازی به دخالت دولت باشد، انسان در وجدان خویش، آن ها را محترم و اجباری می داند.[۳]

با وجود تمام این تعابیر درباره اخلاق بهترین تعریف این است که علم اخلاق، یکی از ارکان حکمت عملی و عبارت است از «علم چگونه زیستن» یا «علم چگونه باید زیستن»[۴]. نکته مهم در تعریف اخلاق آن است که نوعی قداست و تعالی در چگونه زیستن یا چگونه بودن باید لحاظ گردد؛ چون غایت و فلسفه تشریع اخلاق، تعالی بخشیدن به روح انسانی و نیل به کمال حقیقی است و این امر، بدون قداست داشتن اصول اخلاقی ممکن نیست.

شهید مطهری نیز در کتاب آشنایی با علوم اسلامی، بحث جالبی را عنوان کرده اند ایشان می فرمایند: «اخلاق، چگونه زیستن را در دو ناحیه به ما یاد می دهد: یکی در ناحیه چگونه رفتار کردن و دیگر در ناحیه چگونه بودن. در حقیقت چگونه زیستن دو شعبه دارد: شعبه چگونه رفتار کردن و شعبه چگونه بودن. چگونه رفتار کردن مربوط می شود به اعمال انسان- که البته شامل گفتار هم می شود- که چگونه باید باشد و چگونه بودن مربوط می شود به خوی و ملکات انسان که چگونه و به چه کیفیت باشد.[۵]

در این بیان چنین فرض شده که به هر حال انسان یک چیستی و یک ماهیت دارد ماوراء رفتارها و خوی ها و ملکاتش؛ اخلاق سروکار با ماهیت انسان ندارد… ولی بنابر نظریه اصالت وجود از یک طرف و بالقوه بودن و نا متعین بودن شخصیت انسانی انسان از طرف دیگر تاثیر رفتار در ساختن نوع خلق و خوها و نقش خلق و خوها در نحوه وجود انسان که چه نحوه وجود باشد؛ در حقیقت اخلاق تنها علم چگونه زیستن نیست بلکه علم چه بودن هم هست.

موضوع علم اخلاق نیز، سلوک و رفتار انسانی و نیز خصلت های روحی بشر از قبیل تقوا، عدالت، صبر، سخاوت و… می باشد؛ بنابراین تمام مباحث علم اخلاق، پیرامون فضیلت ها و رذیلت ها- ارزش ها و ضد ارزش ها- خواهد بود. به عبارت دیگر موضوع علم اخلاق فعل و سلوک عملی انسان است از این جهت که شرف و امتیاز هر علمی به شرف موضوع و غایت آن علم است؛ علم اخلاق از شریفترین علوم است.

فقه الاخلاق

در اینکه آیا می توان چنین عنوانی برای ادغام دو علم فقه و اخلاق در کنار هم آورد رویکرد های متفاوتی وجود دارد رویکرد منفی که با نادیده گرفتن فقه، ( منسوبین به آن یعنی فقها را مورد بی مهری و طعن قرار داده) بر جدایی این دو علم تاکید می نمایند. به عنوان مثال غزالی معتقد است: «از طوایف فریب خورده و گرفتار غرور، صوفیانند که از میانشان فرقه ای به ورطه اباحیت افتاده اند و بساط شرع را درنوردیده اند و احکام را بر طاق نسیان نهاده اند و میان حلال و حرام، فرقی نگذاشته اند. برخی از آنان می پندارند، حال که خداوند از اعمال ما مستغنی است، چرا خود را به تعب بیافکنیم. بعضی دیگر می گویند مردم مکلف شده اند که دل خود را از شهوات و حب دنیا پاک کنند… و بعضی می گویند اعمال بدنی نزد خدا قدری ندارد و خداوند به دل نظر می کند و دل ما شیفته عشق الهی و واصل به معرفت اوست.»[۶]

غزالی چهار عامل را تمایز دهنده اصلی میان فقه و اخلاق بیان می کند و به فقه و فقها می تازد : ۱- فقه علمی دنیوی و فقها علماء الدنیا هستند ۲- بسنده کردن به فقه و غفلت از اخلاق ۳- پرداختن به ظاهر به جای باطن ۴- کلاه شرعی یا همان حیله های فقهی

در مقابل این تفکر رویکرد مثبت فقه نیز هست که آن را از شریفترین و ضروری ترین علوم شرعی الهی می داند و با اخلاق نیز آن را پیوند می زند. مثال مقابل غزالی، فیض کاشانی است که در پاسخ به غزالی می گوید: «فقه، علمی شریف و الهی است، که مستفاد از وحی و مقتبس از مشکات نبوت بوده، مایه ترقی و تقرب عابدان به مقامات رفیع معنوی است. چراکه نشاندن خوهای نیکو در مزرعه نفس، سر پنجه مبارک اعمال مشروع و نیکوی بدن میسر است و دست یافتن به علوم مکاشفه جز با تهذیب خلق و تصفیه باطن و تنویر دل به نور شرع و ضیای خرد صورت تحقق نمی پذیرد. لذا اینها در گرو آن است که آدمی بداند کدام عمل طاعت است و قرب می آورد و کدام عمل معصیت است و دوری از خدا را می افزاید. فقه همان علم شریف و مطلوب است که کلید این تشخیص را در دست عابدان و عاملان می نهد و آنان را از مقربات و معبدات آگاه می سازد. علمی که اهل یبت پیامبر صلی الله علیه و آله آن را ثلث قرآن دانسته اند، چرا در زمره علوم آخرت نباشد؟ مشکل غزالی این است که فقه را که پاسبان دلهاست با حقوق عرفی که سامان دهنده معیشت مادی است یکی می شمارد.[۷]

وی سپس به فقه عامه اشاره می کند و آن را خارج از حوزه علم توصیف می کند:

اما فقیهان عامه، پس فقه آنان شایستگی نام علم را نداشه بنابراین بحث در آن که آیا فقه اهل سنت علمی دنیوی است یا اخروی، از اساس بی مورد است.[۸]

حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) نیز در این زمینه بیان مناسبی دارند: «یکی از عواملی که عهده دار بیان توشه تقواست، علم فقه است زیرا فقه در معنی اصطلاحی، حکمت عملیه ای است که به وسیله آن چگونگی ارتباط انسان با مولایش مشخص می گردد، همچنان که به وسیله علم فقه چگونگی ارتباط انسان با همنوعانش نیز روشن می شود پس سالک به ناچار باید علم فقه را فراگیرد، و گرنه در وادی جهل و نادانی سرگردان شده و در آتش تعصب و هوای آرزوها سقوط می کند. بنابراین طریقت باید مبتنی بر شریعت باشد.»[۹]

اینجا باید اشتباه نگاه غزالی را در خلط دیدگاه وی میان فقه و تصوف جستجو کرد. شهید مطهری نیز به این اشتباه وی اشاره کرده است:

«یکی از اشتباه های بزرگ غزالی، به قول ابن الجوزی این است که در بسیاری از موارد شرع را به تصوف سودا کرده است. افراط های صوفی گری غزالی، گاهی سبب گردیده که از فقه اسلامی منحرف شود.»[۱۰]

بحث فقه و اخلاق به رغم تعدد موضوع، از غایت واحدی برخوردار است و آن هم تامین سعاد دنیا و آخرت و تعالی و تکامل روح انسانی، دقت در متون فقهی، انسان را به نکات عدیده و ارزشمند اخلاقی هدایت می کند به گونه ای که فضائل اخلاقی منشاء تشریع بسیاری از تکالیف فقهی هستند.

به عنوان مثال در حوزه فقه اقتصادی، ارزش های اخلاقی به خوبی لحاظ می شوند، مسئله عدالت به عنوان ام الفضائل اسلامی است و در برخی روایات به عنوان روح تمامی احکام الهی شمرده شده است (العدل حیاه الاحکام).

شهید محمد باقر صدر ره می نویسد: «اسلام، دولت را مکلف به تامین کامل وسائل زندگی عمومی افراد کرده است و… تامین اجتماعی بر دو پایه استوار است:  یکی اصل کفالت همگانی یعنی مسئولیت متقابل افراد نسبت به همدیگر و دیگر اصل سهیم بودن جامعه در درآمدهای دولتی، طبق این دو اصل نتیجه می گیریم اگر کسی بیش از حد نیاز شخصی، مال و ثروت داشته باشد موظف است به وظیفه اجتماعی کفالت عمل نموده و به کمک افراد بشتابد. به تناسب وظیفه و مسئولیتی که دولت در به ثمر رساندن هدف رفاه عمومی و توازن جمعی دارد، اختیارات و امکاناتی نیز برای اجرا و عملی کردن در اختیارش گذاشته شده، یکی از آن ها وضع مالیات هایی است که به طور ثابت و مستمر اخذ شده و برای توازن جمعی به مصرف می رسد … منظور از مالیات های ثابت دو نوع مالیاتی است که به نام خمس و زکات اخذ می شود و درآمدهای مزبور برای مبارزه با فقر و بالا بردن سطح زندگی مردمان فقیر تا حدود زندگی افراد مرفه و بالاخره تحقق بخشیدن به توازن جمعی باید به مصرف برسد.»[۱۱]

نمونه دیگر در نگاه فقه و اخلاق به مسائل اجتماعی یا همان فقه اجتماع می توان اشاره کرد، از دستورات موکد اسلام، رعایت عفاف و پاکی بین مردان و زنان در اجتماع است. اسلام احکامی گوناگونی را برای سلامت جامعه قرار داده است توصیه به مردان و زنان در اجتناب از چشم چرانی و نگاه های هوس آلود و حفظ حریم میان نامحرمان از جمله این نمونه هاست، که ملاک در تمامی این ها عفاف و پاکدامنی است که مبنای تشریع قرار گرفته است. مباحث اساسی همانند غیبت، سخن چینی، دروغ گویی و… مواردی است که میان فقه و اخلاق ایجاد هماهنگی کرده است. این مصادیق نشان می دهد که فقه هیچگاه محصور در ظواهر مسائل شرع نشده و به روح و باطن آن ها نیز نگاه ویژه ای داشته تا جایی که ملاک اصلی در تشریع برخی از احکام، مباحث عرفی و اخلاقی است و نشان دهنده پیوند ذاتی فقه و اخلاق است.[۱۲]

از مباحث فوق می توان چنین نتیجه گرفت؛ علم اخلاق جدای از اینکه در ساز و کار تمامی علوم دارای اثر است در تفقه، بیشترین ظهور و بروز را دارد تا جایی که می توان از تمام مباحث روایی و آیات قرآن در حوزه تشریع و فقه اکبر، بالاترین مضامین اخلاقی را استخراج کرد به عنوان مثال آیه ۴۰ سوره شوری در عین اینکه به یک مسئله فقهی حقوقی اشاره می کند به زیبایی هر چه تمام یک گزاره اخلاقی را در کنار آن مطرح می کند: «وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمینَ» و جزاء بدی مانند آن بدی است پس هر که درگذرد و نیکوکاری کند پاداش او بر خداست به راستی او ستمکاران را دوست نمی دارد[۱۳] اینکه جزاء و عقاب یک بدی، سیئه و اشتباهی همانند آن حکمی است که در آیه به آن اشاره شده اما با این نگاه که کسی که ببخشد و اصلاح را در پیش گیرد پروردگار خود اجر و پاداشش را به عهده می گیرد یک گزاره اخلاقی است که معمولا در رفتارهای ما مورد غفلت واقع می شود بنابراین می توان گفت، شارع مقدس در مقام تشریع و تبین احکام، جنبه اخلاق را مورد غفلت قرار نداده  اما متاسفانه در مقام تفقه در دین، عنصر اخلاق به درستی استنباط نشده و اغلب با این نگاه که مسئله روشن است از کنار آن عبور کرده و همین سهل انگاری موجب شده اخلاق در مباحث فقهی جنبه فرعی پیدا کند و حال اینکه نگاه شارع هم وزن بودن فقه و اخلاق بوده است که باید به شکل شایسته و بایسته به آن توجه کرد.

اما با تمام این مباحث نمی توان از کمبود تلاش در حوزه فقه و اخلاق چشم پوشی کرد چه اینکه در مباحث فقهی ما ناگزیر از بیان مطالبی هستیم که طبعا ممکن است عرف و اقتضاء یک زمان با آن خوشایند نباشد به عنوان مثال برخی راهکار های فقه برای شرایط خاص و سخت که از لحاظ اخلاقی ناپسند به نظر می رسد نیاز به بررسی و تحقیق بیشتر دارد تا بتوان در دفاع از فقه و اخلاق این همسانی را بر اساس روح حاکم بر عالم شریعت پاسخ داد نه اینکه در برابر اقتضائات زمان و به دلیل کم کاری در حوزه فقه و اخلاق، عرصه را برای بدخواهان باز گذاشت تا با انواع و اقسام مغالطات، نگاه جوامع را نسبت به فقه اسلامی بی اخلاقانه جلوه دهند.

[۱] آشنایی با علوم اسلام- شهید مطهری ج۳، ص۲۸۷

[۲] اخلاق، ارسطو، ص۳۴۵

[۳] مبانی حقوق عمومی، کاتوزیان ، ص۳۴۵

[۴] آشنایی با علوم اسلامی، ج۴ ص۳۵۶

[۵] همان،  ص۳۵۷

[۶] المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء، المولی محسن کاشانی، ج۳ ص۳۳۷-۳۴۴

[۷] همان، فیض کاشانی ج۱ ص۱۵۱

[۸] همان، فیض کاشانی ج۱ ص۵۹

[۹] نقش فقه در سیر کمال انسان، روزنامه جمهوری اسلامی  مورخ ۰۶/۰۱/۶۹

[۱۰] فلسفه اخلاق، شهید مطهری، ص۳۰

[۱۱] بررسی سیستم های اقتصادی، شهید سید محمد باقر صدر، ج۲ ،ص۳۱۹

[۱۲] با استفاده از مقاله فقه و اخلاق، فصل نامه مربیان شماره۴ نوشته سید مصطفی حسینی رودباری

[۱۳] ترجمه فولادوند

جوابی بنویسید