kazemmirzaee.com | kazem mirzaee | kazem | mirzaee | کاظم میرزایی | مقالات کاظم میرزایی | مقالات حقوقی کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | مقالات | کاظم مدرزایی | کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | ضمان کاهش ارزش پول با رویکرد دولت | حیات غیر مستقر | تحلیل حقوقی معاملات صوری مواد مخدر برای کشف جرم | بررسی مبانی فقهی در جرایم مواد مخدر | Legal and Judicial Politics for Narcotic Smuggling in Islamic Republic of Iran | Judicial Viewpoint about Narcotic Crime Contest | کاظم مدرزایی کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | ضمان کاهش ارزش پول با رویکرد دولت | حیات غیر مستقر | تحلیل حقوقی معاملات صوری مواد مخدر برای کشف جرم | بررسی مبانی فقهی در جرایم مواد مخدر | Legal and Judicial Politics for Narcotic Smuggling in Islamic Republic of Iran | Judicial Viewpoint about Narcotic Crime Contest | کاظم مدرزایی | مقالات حقوقی کاظم میرزایی | مقالات حقوقی | کاظم میرزایی | حقوق
خانه » از دیگران » تازیانه گفتمان حسینی بر دلهای خفته خواص جامعه

تازیانه گفتمان حسینی بر دلهای خفته خواص جامعه

سید عبدالله حسینی/

ادامه از اینجا 

عجیب است که مخاطب این سخنان فرزندان کسانی هستند که در آن سالهای سخت رسالت، همراه پیامبر ص بودند و در رکاب ایشان بر علیه کفار شمشیر به دست می گرفتند و تا پای جان می جنگیدند. اما هم اکنون، سیوف این جماعت، تشنه به خون فرزند همان پیامبر صلی الله علیه و آله شده است! این تعبیرات تکان دهنده حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام خطاب به لشکریان عمر سعد، نشان دهنده عمق فاجعه ای است که در کمتر از پنجاه سال بر سر امت اسلامی آمده است. امتی که در آن، حقیقت دین تحریف شده و از اسلام جز پوستینی باقی نمانده است. جاهلیتی نو و به مراتب خطرناک تر از جاهلیت زمان پیامبر صلی الله علیه و آله سرتاسر جامعه را فرا گرفته است و خطرناک تر به این دلیل که در زیر نقاب دینداری ظهور نموده است. در بخش اول مقاله تلاش نمودیم با ارائه یک سیر کلی از تحولات و انحرافات بعد از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله به ریشه یابی این فاجعه و بلای سهمگین بپردازیم. در این بخش، برآنیم تا با کنکاش و بررسی گسترده تر شواهد تاریخی و روایات، پرده از علل اصلی انحراف جامعه اسلامی در عصر امام حسین علیه السلام برداریم.

جریانی را که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به وجود آورده بود قهراً روحی و حقیقتی داشت و در عین

شما بودید که جامعه را به اینجا کشاندید! شما باید در مقابل معاویه می ایستادید!. نهایت امر این بود که شما را می کشت! وقتی که پای اسلام در میان است باید ایستاد و مقاومت کرد به خصوص اگر چشم مردم هم به شما باشد و در جامعه پیرامونی خود اسم و رسم و اعتبار و نفوذی داشته باشید.

 اینکه دارای روحی و حقیقتی و باطنی بود، ظاهری و شعارهایی و پوسته ای هم داشت؛ هم هسته و باطن داشت و هم پوسته و ظاهر. تاریخ و طبیعت و تجربه ی بشری نشان می دهد که هرگاه یک جریان صحیح و مفید و خدمتگزاری برای بشر به وجود می آید وقتی دشمن می بیند از مواجهه و رو در روی آن قرار گرفتن نتیجه ای نمی برد به فکر این می افتد که به آن ملحق بشود و خودش را در همان جریان قرار بدهد. ولی در این جریان، پوسته را حفظ می کند و هسته را که در درون قرار دارد، خالی می کند و می خورد؛ ظاهر را نگه می دارد و باطن را تغییر می دهد به طوری که اکثریت قریب به اتفاق مردم احساس نمی کنند که آن حقیقت از دستشان رفته است چون پوسته و ظاهر آن محفوظ است. ولی پوسته را هسته نگه می دارد، حیات پوست به هسته ی آن است و ظاهر را باطن نگه می دارد لذا پس از آنکه باطن و هسته آن حقیقت به کلی از بین رفت، ظاهر و پوسته، مدتی دوام می آورد ولی بعد از مدتی ظاهر هم خود به خود از میان می رود.
طبق شواهد روایی و تاریخی، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله باورها و اخلاق دوران قبل از بعثت، بار دیگر با لباسی نو، ظهور کرد و به تدریج بر فرهنگ اسلامی امت پیامبر چیره شد و همچنانکه گذشت علت اساسی بازگشت دوران جاهلیت، گل آلود شدن سرچشمه ها یعنی خواص جامعه اسلامی بود. روحیه اشرافیگری و دنیازدگی و رفاه طلبیِ به تدریج درخواص نفوذ کرد و به مرور زمان برای آنها تبدیل به یک خوی و عادت اخلاقی شد.

پس از به خلافت رسیدن امیرالمومنین علیه السلام و إعمال روش عادلانه در تقسیم بیت المال، طلحه و زبیر نزد امیر المومنین علیه السلام آمدند و به ایشان عرض کردند: عمر سهم ما را از بیت المال اینگونه نمی داد! حضرت فرمودند: رسول الله سهم شما را از بیت المال چگونه می داد؟! طلحه و زبیر ساکت شدند و حرفی برای گفتن نداشتند. سپس حضرت ادامه دادند: مگر رسول خدا بیت المال را به طور مساوی بین مسلمانان تقسیم نمی کرد؟ آن دو جواب دادند: بله. حضرت فرمود: پیروی از سنت رسول الله اولی است یا سنت عمر؟ گفتند: سنت رسول الله ولی به هر حال ما جزء صحابه متقدم در اسلام آوردن و از یاران نزدیک پیامبر بودیم و در این راه زحمات زیادی کشیدیم و متحمل مشقات فراوانی شدیم. امیرالمومنین علیه السلام از آنها سوال کرد: شما به رسول الله نزدیکتر بودید یا من؟ گفتند: شما. فرمود: شما خوش سابقه ترید یا من؟ گفتند: شما. فرمود: شما در این راه بیشتر سختی کشیده اید یا من؟ گفتند: شما. سپس حضرت با کلامی قاطع آب پاکی را بر روی دستان طلحه و زبیر می ریزند: قسم به خدا که من و این کارگرم در بهره مندی از این مال یکسان هستیم. و با دستان مبارکشان به آن کارگر اشاره می کنند. ۳

طلحه و زبیر کسانی نبودند که به پرداختی بیت المال نیازی داشته باشند. اعتراض آنها از سر نیازمندی نبود بلکه می گفتند این باعث کسر شأن ماست که در تقسیم بیت المال ما را همردیف مردم عادی و عوام الناس قرار می دهی!

زید بن ثابت از کاتبان وحی و اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله بود. پس از مرگ وی، خواستند طلاهای به جای مانده از او را بین ورثه تقسیم کنند. طلا را قاعدتاً با سنگِ مثقال وزن می کنند ولی به قدری طلا بود که مجبور شدند با تبر آنها را بشکنند و تقسیم کنند! مثل هیزم، که با تبر آن را خرد می کنند و به قطعات کوچک تقسیم می نمایند.  ۴
این وضع ادامه پیدا می کند تا اینکه حکومت به دست معاویه می رسد. کسی که می گوید: هر خلیفه ای که مّرد با خود اسمش را هم برد و یادی از او باقی نماند امّا هر روز پنج بار در مناره ها می گویند: «اَشهَد اَنّ محمّدا رسول الله» تا این نام وجود دارد، نمی توان کاری کرد. “إِلَّا دَفْناً دَفْنا” من می خواهم این نام را دفن کنم ! ۵

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله باورها و اخلاق دوران قبل از بعثت، بار دیگر با لباسی نو، ظهور کرد و به تدریج بر فرهنگ اسلامی امت پیامبر چیره شد و همچنانکه گذشت علت اساسی بازگشت دوران جاهلیت، گل آلود شدن سرچشمه ها یعنی خواص جامعه اسلامی بود. روحیه اشرافیگری و دنیازدگی و رفاه طلبیِ به تدریج درخواص نفوذ کرد و به مرور زمان برای آنها تبدیل به یک خوی و عادت اخلاقی شد.

اما خواص در این جامعه چه می کنند؟ امام حسین علیه السلام در خطبه ای که در منا در سال۵۸ هجری یعنی دو سال قبل از مرگ معاویه، در میان جمع کثیری از صحابه و تابعین ایراد فرمودند، به صراحت این مطلب را بیان می کنند. ایشان در بخش سوم خطبه، خطاب به خواص جامعه می فرماید:

شما اى گروهی که از نظر اجتماعی دارای خصوصیتهایی هستید!  اى کسانى که در دانش و علم (احکام اسلام) شهره شهرهاى خویش هستید و در اندرزگویى و خیرخواهى و نیکنامى زبان زد خاص و عامید! به پاس آن که نام خدا را بر لب دارید و راه او را در پیش، در دل مردم، شکوه و حرمت یافته اید. کسى که بر او نه برترى دارید و نه ریاست، شما را بر خود برترى مى بخشد و مقدم مى دارد و توانگران و برخورداران جامعه به اشاره شما خواسته نیازمندان را بر مى آورند.
به هنگام گذر از کوچه و خیابان با شکوه پادشاهان راه مى روید و با سبک و هیبت زمامداران قدم بر می دارید.
آیا این قدرت و شکوهی که بدان نایل آمده اید، به خاطر آن نیست که از مرزها و حدود احکام و قوانین خدا و حقوق و آزادى بندگان او دفاع کنید؟ امّا دریغ و درد که نه تنها چنین نکردید بلکه در مرزبانى از اکثر احکام خداوند کوتاهى کردید و با عدم تحرک و جنبش در برابر ستمکاران، حقوق مردم را خوار و بى مقدار شمردید و ضایع ساختید و در راه خدا، نه از مال خویش مایه گذاشتید و نه جانى به خطر افکندید و نه با تجاوزکاران درافتادید!
شما دانشوران و علماى دین نه در خور موقعیّت و عنوان خویش رفتار مى کنید و نه اینکه در برابر ظالمان از کسى که خود را به خطر می افکند و از حق و عدالت سخن می گوید، دفاع می کنید.
شما به جاى حق گویى و صراحت و بیان دردها و رنجها و حق کشى ها، با چرب زبانى و تملق بافى و چاپلوسى و سازش با استبداد، تنها به امنیّت خود مى اندیشید، نه حقوق و امنیّت دیگران و حراست از دین و عمل به قانون خدا؛ و از هشدارهاى خدا نیز- که شما را از سازش با ستمکاران و تمایل به آنان هشدار داده است- هراسی به خود راه نمی دهید و غفلت مى کنید.
راستى که فاجعه و مصیبت شما از همه سهمگین تر است؛ چرا که شما از جایگاه فرهنگى و معنوى و علمى و دینى خویش رانده شده و از رسالت عالمانه و آگاهانه دست شسته اید. ۶
حضرت می فرماید: شما بودید که جامعه را به اینجا کشاندید! شما باید در مقابل معاویه می ایستادید!. نهایت امر این بود که شما را می کشت! وقتی که پای اسلام در میان است باید ایستاد و مقاومت کرد به خصوص اگر چشم مردم هم به شما باشد و در جامعه پیرامونی خود اسم و رسم و اعتبار و نفوذی داشته باشید.

پی نوشت:

۱٫ حجر/۹۱
۲٫ بحارالانوار، ج۴۵، ص۸

۳٫ مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج ۲، ص: ۱۱۱
۴٫ تاریخ ابن خلدون، ج۱ ترجمه مقدمه، ص ۳۹۲
۵٫ بحارالانوار، ج۳۳ ص ۱۶۹
۶٫ تحف العقول، صفحه ۲۳۷

جوابی بنویسید